شعر در مورد اسم آرش ، عکس نوشته و عکس پروفایل تبریک تولد اسم آرش

شعر در مورد اسم آرش

شعر در مورد اسم آرش ، عکس نوشته و عکس پروفایل تبریک تولد اسم آرش

شعر در مورد اسم آرش ، عکس نوشته و عکس پروفایل تبریک تولد اسم آرش همگی در سایت سارونه.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد اسم آرش

عطر یاد بهار و نارنج … خوب خرابم می کند اکنون …
چه بهتر !
عالیست !
گرچه شاید امروز
آسمانِ شعشعه ی عطرِ دل انگیزِ بویت…
همچو جانم خالیست
و ندارم نصیبی من از آن زمزمۀ شربت سرخ مسیحاییت….
روح من آزاد است
نه از آن زندانِ ظرفِ تهیِ آمالم
بلکه شاید قصری…
از بوی بهار و نارنج
و نسیمی آرام و چنان بی پایان
که نوای نَفَسَم را؛ چو جهان، می خواند
تند و بس رندانه…
به نوایی از جنس بهار و نارنج…

من دلم بی تابست
مست یک جرعه بوی بهار؛ نارنج شبانه
مست یک لحظه صفایِ دیدار
مست آن لحظه که خورشید، چنان می آید … که نبودش انگار…
و نوای پر آواز زمان….جان می گیرد از آن
و از آن بی پایان
نور مهتاب و زمان را، پیشه ی مهر، در این گنبد نیلی؛ به سپیدی زمان می بینم
من خودم مهتابم
مست یک خوشه نسیم
با به سر سودایی
که دلم را همچو یک شعر سپـیــــــــــــــــــــد
رو به یک صخره آبی از جنس نگاه ….
آن چنان شاد به سخره؛ زبان می گیرد … که دلم می شکند
تا صدایی آید
همچو حسِ قشنگ باران
درمیان سبزیِ سرخ چمنهای بهار…

در پی بارنم؛
شوق دیدارش؛ … باز مرا خوب خزان می سازد
عطر یک خوشه صفا…
مزه یک جرعه نسیم در ته فنجان زمان
گاه و بی گاه کمی چاشنی سرخ و سیاه … از بهار و نارنج ….
و اگر روزی …
از میان باران …
ناگهانی شاید ..
.تو
بهاری، دیدی…
به او یاد آور
که هزاران بار به او من گفتم
در آن لحظه که زمان از تپش ثانیه ها می ماند
تا به یک شاخه از نور سرد مهتاب
سردو بس بی احساس حسادت ورزد
و اعورانه به دیدار نگاهش آید …
بارها من گفتم
که به یاد این دوست
و به جای یوسف
همچو آرش؛ به کمانی بده او را تو این آواز…
که سلامم را به بوی بهارنارنج برسان…

⇔⇔⇔⇔

شعر زیبا در مورد اسم آرش

 چون لاله نمایند ز تیغ تو کفن سرخ

چون سبزه گر از خاک دمد آرش و نیرم

شعر قشنگ در مورد اسم آرش

نشسته اند مرا مثل برق رد بشوند
شبیه بلبل مستی که می پرد بشوند

نشسته اند خیانت کنند تا این که
شکستن دل من را کمی بلد بشوند!!

که باز گریه کنم قطره قطره تا آن ها
برای جاری چشمم همیشه سد بشوند

دلم گرفته از این شهر و مردم خوبش!
که کاش خوب نبودند، کاش بد بشوند

چه آرزوی محالی است در غزل هایم:
که عاشق دل پاکم- اگر شود- بشوند

⇔⇔⇔⇔

شعر عاشقانه در مورد اسم آرش

 گر با تو خصم آرش بود هم جفت او آتش بود

صحنات کمتر خوش بود، با صحن حلوا داشته

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد اسم آرش

گفته بودی که ترا میل به عاشق شدن است

اولین مرتبه در عشق شقایق شدن است

چند گام است ره عشق و نخستین قدمش

ننگ نام است ، و رسوای خلایق شدن است

چندمین مرحله در عشق رهیدن از خویش

معنیش رستن از قید و علایق شدن است

درپس پرده اسرار دلم رازی هست

آرزوی دلم افشای حقایق شدن است

گرچه بسیار تورا میطلبد آرش لیک

دل سپردن به تو مستلزم لایق شدن است

بهترین شعر در مورد اسم آرش

 به روز سرد یکی پوستین بد اندر جو

به عور گفتم درجه به جو برون آرش

⇔⇔⇔⇔

زیباترین شعر در مورد اسم آرش

کنار سنگهای ِاین کهن تاریخ
ودر دامان ِ البرزم
به آواز ِ بلند می خوانم آرش را
بیـــــــــــــــا آرش
صدا می پیچد وآنگه
یکی پژواک غر ّنده
به سان ِ شیر ِ در زنجیر ِ شب مانده
بیـــــــــــــــــــــــــــــــاآرش
که دل در سینه ها تنگ است
اجاق ِ خانه ها بی نور و بی رنگ
وُ دل همخانه از سنگ است
و َ دشمن بیشتر از دوست می خند د
نه تیری ،نه پر ِ سیمرغ وُ پروازی
نه آغازی ، نه دل را قصه پردازی
کبو تر پا پری هم
روی ِ بی آواز بامی
بال و پر خونین می رقصد
بیــــــــــــــــا آرش
کمان در دست و تیری آتشین در آن
که از آن نور می ریزد
صدا از دور می آید به گوش
آرش. . . . . بیا . .آرش

کمان عشق را بر کش

⇔⇔⇔⇔

جدیدترین شعر در مورد اسم آرش

 یا فکند آرش کمانی تیری از آمل به مرو

کز طرف فرخنده جشنی تیرگان آراستند

شعر درباره اسم آرش

«تمام کلاغ ها
به خانه هایشان رسیده اند!
دیگر
آرش رمقی ندارد»

این خواب گربه ای بود
که هرگز بیدار نشد!

گاهی غرور
تنها
ایستادن بر بلندترین قله ی پستی است

اینبار
بی پروایانه نشان می دهم
وسعت ناانتهایت را
اگر
حتی برای یک لحظه
آرش
کمانش را به من بدهد!

⇔⇔⇔⇔

شعر زیبا درباره اسم آرش

«رهگذرهایی که شب در راه می‌مانند؛

نامِ آرش را پیاپی در دل کُهسار می‌خوانند،

و نیازِ خویش می‌خوانند.

با دهان سنگ‌های کوه،

آرش می‌دهد پاسخ؛

می‌کندشان از فراز و از نشیب جاده‌ها آگاه،

می‌دهد امید.

می‌نماید راه…»

⇔⇔⇔⇔

شعر قشنگ درباره اسم آرش

سلام ای مهربانانْ ،در غزل های پر از شورم
سلام ای چلچراغانِ سرای شعر کم نورم

منم” عرفان “که هستم خاک پای عاشقی هاتان
بخوانید این غزل را از دلِ بیمار و رنجورم !

“رضا” جان ،مهربانتر از تمام عطرِ گُلهایم
تویی سلطانِ قلبم ،ای چراغ قلب محجورم

برای جستن اشعارِ استادانه ات هر دم
زِ “تفرش” تا کرج می گردم و خوشحال و منصورم!

تو ای “آرش” که هستی گوهر انگشتر قلبم
کمانگیری تو در این کوچه باغ شعرِ کم زورم!

تو ای بانوی شالیزار،ای هودیسه ء شاعر!
بگو شعری و مستم کن،که بی دریا و مخمورم!

تو ای” فکری” که هستی اسوه ء افراغِ اندیشه
بیا فکری بکن بر حال این افکارِ نا جورم !

تو ای استاد اشعارم ،”کریم ِ اصلِ لقمانی”
من از شاگردیت ،سرمستم و شادان و مغرورم!

“سعادت” جان ،تو ای اکسیژنِ نابِ” نَفَس” هایم
تو را می خوانمت ،حتی اگر در سینه ء گورم!

تو ای سید عزیزی ،بشکن آن بتهای چوبین را
من از جادوی اشعارت ،همیشه مات و مسحورم!

تفو بر رسمِ دنیا ،بختِ بد ،هجران و تنهایی!
تویی همشهری و من از نگاهِ عاشقت دورم !

تو ای “دادا” که در آن ماورایت ،مستِ پروازی
“زلالِ” شعرِ تو می شویَدَم ،ای شورِِِ مستورم!

از اینکه عارفانی چون شما را در دلم دارم
به خود می بالم و در جمعتان خرسند و مسرورم

من آن “عرفان” سرمستم که خاک پایتان هستم
منم سربازتان اینجا ،که گفته امپراطورم ؟؟؟؟!!!!

شعر عاشقانه درباره اسم آرش

… آری آری جان خود در تیر کرد آرش

کار صد ها صد هزاران تیغه شمشیر کرد آرش

تیر آرش را سوارانی که می راندند بر جیحون

به دیگر نیمروزی از پی آن روز

نشسته بر تناور ساق گردویی فرو دیدند

و آنجا را از آن پس

مرز ایرانشهر وتوران باز نامیدند….

⇔⇔⇔⇔

شعری درباره اسم آرش

طبل من پوچ و صدایش چه خموش

روزگارم چه تباه و چه چموش

کد خدا راه ده ما به کجاست ؟

راه بگشا به من خانه به دوش

آه،این دهکده ی امروزی

خانه ی کودکی ام برده ز هوش

دشت ها لانه ی مار و گرگ اند

نیست در دهکده جز وهم سروش

می رسد از سر هر چینه صدا

کد خدا فخر دهاتت مفروش!

در حصار ده خود بی خبریم

آمد این پرسش دیرینه به هوش

آرش ای همسفر وهم و خیال

در پی هیچ چرا جوش و خروش؟

⇔⇔⇔⇔

بهترین شعر درباره اسم آرش

زمین می داند این را آسمان ها نیز

نه ترسی در سرم نه در دلم باک است…

درنگ آورد و یک دم شد به لب خاموش

نظر افکند آرش سوی شهر آرام

کودکان بر بام

دختران بنشسته بر روزن

زیباترین شعر درباره اسم آرش

برگ بر باد است و رخسارش کبود

آه،از این گردون توفانی چه سود؟

بوسه ی باران چرا بر پنجره ؟

پس کجایند آن همه دریا و رود؟

آورد باد سحر گاهی ز دوست

لرزش اندام این سقف کبود

می رسد از ابر ها فریاد خشم

بر سر این گنبد پشمینه خود

ساحل دنیا چرا آرام نیست ؟

گاه از باران مد و خشکی رکود

در حق ما گریه ننگ است ای عزیز

پس چرا در حق دنیا هست جود ؟

آه ای آرش چو کوته دیدگاه

در پی باران مکن هرگز سجود

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.