شعر در مورد اسم آیناز ، عکس نوشته و عکس پروفایل تبریک تولد اسم آیناز

شعر در مورد اسم آیناز

شعر در مورد اسم آیناز ، عکس نوشته و عکس پروفایل تبریک تولد اسم آیناز

شعر در مورد اسم آیناز ، عکس نوشته و عکس پروفایل تبریک تولد اسم آیناز همگی در سایت سارونه.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد اسم آیناز

امشب تمام زندگی هم کوک با ساز من است
بخت بلندم را ببین ،آفاق همساز من است
سالی به لطف بودنش با بزم و با شادی گذشت
ماهی دگر رخ برکشید،آن ماه “آیناز” من است

⇔⇔⇔⇔

شعر زیبا در مورد اسم آیناز

برای عزیز دلم …آیناز
یک
بر قله های خویش
با تو شه ی سفر
ایستاده ای به انتظار
گامهایت را…شمرده ام
تا …تی
لی لی
و اینک استوار
سروی سبز
ایستاده به انتظار
نورباران اردیبهشتیم
ترکم می کنی
…..در حفره سیاهی
به نام آینده .

دو
چرک نمی شود
زلال چشمانت
برگرد
راه دور است و من
از تاریکی می ترسم

سه
در معبد اناهیتا
مبدا
باران خواهی بود
تا من
تمام تاریخ را
بر سینه ای مادران ببارم
آن منی ومن آنای تو
چهار

لقمه ی تو نیست
دهانت سزاوار
برکت نان است وگندم
وسیبک گلویت
را از بهشت دزدیده بودم
تا آدمی بیابم
سزاوار حوایی ات
هیهات …..

پنج

تبعیدی جزیره
من شنبه ی توام
برده ای که
یک شنبه و پنج شنبه ها را می شمارد
و راه فرودگاه را
چشم بسته می داند
دوهفته هایت
چقدر دورند
لعنت به طرح اقماری

شش
مرجانهای دریا
به سختی دلم غبطه می خورند
وقتی که نگاهت را به
ماهیان بسترسبزآبی شان می دوزی
با خود می گویند
عجب تحملی دارد
ان ها نمی دانند
انتظار
لذت شیرینی ست که تو
ارزشش راداری

هفت

کرال ….قورباغه….. موجی
چقدر خوشبختند ذرات کلر
وقتی اندام کشیده ترا می بوسند
غرق چشمان توام
کُ….م ک
سوت بکش
غریق نجات…….

هشت
هرچند لازم است گاهی
اما
داناییت را نمی خواهم
کتابها دانایان بزرگی هستند
تمام رازهای بشریت را
در سینه دارند .
پشتت رابه من که میکنی
از توانایی هایت می ترسم
لطفا
به من پشت نکن
اینه ام

نه
در برکه ی چشمت
ماه که می تابد
آفتاب سرک می کشد
تا راز تلاقی نور و سایه را بفهمد
کسوف می کند ماه
وخسوف را می هراسد
مهتاب چشمت بی فریب
بر شب چیره باش

شعر قشنگ در مورد اسم آیناز

نه از دلهای سارق می نویسم
نه از دریا و قایق می نویسم
نه از شوق دو عاشق می نویسم
نه از مجنون عاجز می نویسم
نه از صوت دقایق می نویسم

من از عشاق عارف می نویسم
من از دریای سارق می نویسم
من از بتهای عاشق می نویسم
من از مرگ دقایق می نویسم
من از اشک دو عاشق می نویسم
من از دلهای عاقل می نویسم
من از دنیای قاتل می نویسم

⇔⇔⇔⇔

شعر عاشقانه در مورد اسم آیناز

زده ام قفل سکوت به زبانم
زده ام قفل خموشی به جانم

زده ام تیشه به چشمان گناهم
زده ام ریشه به دستان پناهم

نه به آنم ؛ نه به اینم
نگری دورتر از لطف طنینم

دل چند رهگذری بیش نبینم
که بیاید؛بروداز دل پیرم

شاید آن بغض نسیمم
که چنین بی کس و کینم

درد دل دارم و از دوست نبینم
که طبیب دل من باشد و تنها ننشینم

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد اسم آیناز

من در خیال خیس خود؛با تو هم آوا میشوم
من در بیان عشق تو؛ همدرد لیلا میشوم

من مینویسم از تو و عشق تره دیرین تو
من میربایم از دلت؛گلبرگ دل شیرین تو

من میکنم از یاد تو دل را پراز عشق و صفا
من میروم از خاطرت با یک سبد مهر و وفا

آرام وخندان از برم
یادم بکن ای دلبرم

نامت درونم جاری است
چون رود پاک ساری است
بامن نماندی مهربان
شاید که قلبت خالی است

من میروم بی سر و صدا
اما بمان تو با خدا

بهترین شعر در مورد اسم آیناز

یادش بخیر بچه بودم
پای جوب نشسته بودم

تو صدام میکردی ؛ مادر
ولی من به فکر ساغر

دوتایی بازی میکردیم
شیطونی شادی میکردیم

بی خبر از این زمونه
کسی چیزی نمیدونه

من پاهام خیس توی آب بود
اون نگاهش به طناب بود

یه هویی گشنگی سرزد
فکرمون ب بقالی پرزد

جیبمون پراز خالی بود
ولی نه یه بنجاهی بود

رفتیم و کلی وسایل
خریدیم بطور کامل

خوردیم و خندیدیم و شاد شدیم
باز دوباره فکر بازیگوشی وآب شدیم

اما حالا دیگه دیره
زندگی بیخودی میره

پنجاهی چه بی ارزشه
آره زمونه رسمشه

دیگه پنجاهی کافی نیست
حالا چه برسه به دویست

کاش الانم اون زمان بود
بزرگی تو اون دوران بود

⇔⇔⇔⇔

زیباترین شعر در مورد اسم آیناز

آه؛امشب سجده بر مهر زدم
تا بگیرم شفای درد تو را

شاید امشب فاطمه (س) یارم شود
او طبیب درد غمناکم شود

ای که تو والاترین بانوان
درد این دختر؛نمیکنی درمان؟

اشک میریزم به همراه دعا
تا شود با توازآن توِِِِِِِِِِ؛خدا

میکند آزاد؛از دنیا تورا
می کنی نفرینم؛میدانم چرا…

تو عزیزانه ترین ؛ دوست منی
من چطور راضی شوم؛ز پیشم بری!

بغض در حلقم چه ناله می کند!
دوستم مریم ؛ چه دردی میکشد!

کاش در دستم عصای سِحر بود
میشد آن درد درونت را ربود

تو دگر طاقت دردت نیست ؛دوست
چارقدت ؛در دست غلامان اوست

دیگر امشب چشم من راخواب نیست
می روی میدانم ؛ ولی چاره چیست؟

با صدای این اذان کبریا
می روی به آسمان؛ تو بی ریا

می روی اما بدان ؛ من دوست بودم
در گرفتن شفاعتت ؛ مجبور بودم

⇔⇔⇔⇔

جدیدترین شعر در مورد اسم آیناز

چه زیبا می نویسی
چه غوغا مینویسی
میان این غزل ها تو رعنا می نویسی
دو دستت مثل شعر است تو پروا می نویسی
عجب زبیاست این شعر تو والا می نویسی
میان هرکسان باز؛ تو تنها می نویسی
برای من غزلها؛ چه شعرها می نویسی
به یادم میکنی باز؛ تو با من می نویسی
صدایت میشود ساز ؛ تو معنا می نویسی
دلم پیش دلت هست چه بی من هم نویسی
مرا کردی تو عاشق ؛ تو دریا مینویسی
به تو دارم تمنا که از این دل نویسی
دلی را که گرفتی از این دیوانه؛ مرسی

شعر درباره اسم آیناز

نمیدانم پس از این عید چه خواهد شد
نمیدانم نمیخواهم بدانم که چه خواهد شد
ولیکن ارزو دارم که سالی پر نشاط باشد
و مثل اسب رادو برگ و باد باشد
به کام هر کسان شیرین و شاد باشد
برای وصال عاشقان بسیار ناب باشد
نه اشک باشد
نه آه باشد
نه غم باشد
پناه هر کسان آن بی پناه کبریا باشد
کنار بندگان خطاکار چون من ؛ خدا باشد

⇔⇔⇔⇔

شعر زیبا درباره اسم آیناز

ای پادشاه عشقم
من به محبت تشنه ام
چشمای ماه و نازت
خوش آمد تو سرنوشتم
باتو چقدر عزیزم
با تو من پره عشقم
باتو نتها ستارم
باتو من تو بهشتم
کاشکی هیچوقت نبارم
باتو بهار بمونم
مث عروسک باشم
توی دستات بخوابم
باتو میخوام بخندم
ولم کنی نمیرم
بی تو از زندگی سیرم
تنها نذار دلم روِِِِِِِ‌ِ ِ که بی تو من میمیرم

⇔⇔⇔⇔

شعر قشنگ درباره اسم آیناز

دلم دارد به چشمانم تمنا
که دیگر عشقی ندارد معنا
مبادا بر دل یاری ثناشی
نگاهش کنی و همدرد ماشی
اگر دیدی پری یا یک فرشته
ببند آن چشم و باش و بی سرشته
صدایش را ز گوشت خالی اش کن
نگاهش را ز ذهنت آری اش کن
به فکر درد عشق و ناله اش باش
به یادرفتنش؛جاخالیش باش
مبادا در دل کنی نامی از او را
دوباره من شوم مجنون و رسوا
مرا از بی نصیبی تو رها کن
از این دیوانگی شرمو حیا کن

شعر عاشقانه درباره اسم آیناز

در میان همه کسانم

من از آن بی کسانم

دوستی در پی کار

عشقی رفته به دیار

صدایی از زیر یک آوار

منم آن بی کس پا رویم مگذار

قلبی شکسته روی دیوار

در امید دیدن یار

مبادا صدایی در نیار

تا ندانند که تویی دلشکسته از بسیار

⇔⇔⇔⇔

شعری درباره اسم آیناز

زیر باران بی ترانه با دو چشم عاشقانه

میکنم یادت همیشه زندگی بی تو نمیشه

رفتنت نا باورم هست دیدنت یک آرزوی ازبرم هست

چشمهای ماتم ای دوست در انتظار برگشتنت هست

تو منو بی دوست تنها گذاشتی زیر این چتر قلابی بی صدابازجا گذاشتی

رفتی و از این دنیای کثیف و دروغ زجر این نبودنت را توبرام بجا گذاشتی

⇔⇔⇔⇔

بهترین شعر درباره اسم آیناز

« آیلارِ من »

آیلارِ من! سخن بگو!
بگو از پژواکِ درد هایت
که تو را
در خود
می شکنند!
بگو از پارینه، امروز، فردایت
که در آرزوی آنی
سر نهی و بخوابی
آرام… آرام
غُنودنی خوش!
آه…! آیلارِ من! سخن بگو!
از برشته شدن های مادینگی
در برابرِ جلّاد گری های نرینگی
از شیونِ تنهایی
از فقدانِ بارشِ عاطفه!
بارشِ توجه
بوسه و آغوش!
آه…! آیلارِ من! سخن بگو!
تو حق داری
تو بُرنایی
سخن بگو!
به تقدسِ بُناگوشِ دل فریبت
که می پرستمش،
سخن بگو!
به هم آغوشی خیالینت
که وا نمی نهمش،
سخن بگو! آیلارِ من!
از طلاقِ عاطفه ات
جیغِ فقیر بودنت
از گریه و هق هقِ کبوترِ آشیانه ات،
از شیرین دُردانه زندگانیت
و تقلّایش برای کمترین چیز،
شاید یک اسباب بازی –
سخن بگو! آیلارِ من!
تندیسِ زیبایی!
تو زیبایی در میانِ نا زیبایی ها
چشم های پر هوسِ بدنبال روانت
آیلارِ من!
از بلوزِ جر خورده ات
از کفابِ تشتِ خانه ات
از اختناقِ این پرتگاهِ کاشانه ات،
سخن بگو! آیلارِ من!
از خواهش های زنانه ات
که می میرند
در برابرِ گستاخی ها
که می میرند
از مُشت و سیلی و فحش،
سخن بگو! آیلارِ من!
نیمه گمشده ام! سخن بگو!
بمیرم تو را
آیلارِ من! سخن بگو!

زیباترین شعر درباره اسم آیناز

گم شد دل زیبات ،در اندوه زشتت
ای پاکی اندیشه در نقش بهشتت

دستش مریزاد آن که با ذوق وظرافت
صد رنگ چون زیباترین گل ها سرشتت

مثل مترسک های خواب آلوده خوردی
گول رفاقت با کبوترهای کشتت

مدیون این احساس های بی محاباست
امروز و فردایت و….. کل سرنوشتت

هر لحظه با شاقول میزان در قیاسی
از ترس این که کج نگردد باز خشتت

هرسال مال توست تا وقتی بدانی
قدر بهاران خوش و اردیبهشتت

تقدیم به گل اردیبهشتیم آیناز

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.